| هفته اي كه گذشت ... |
|
|
|
| شنبه ، 30 آبان 1388 ، 09:38 |
|
به قلم مجتبي جعفري هفته ای که گذشت، هفته ی پر اضطرابی برای عوامل فرهنگسرای زراوند بود؛ چراکه دغدغه ی همه ی ما برگزاری اولین جشنواره آشپزی شهرستان زرند بود. لحظه به لحظه سایت های معتبر هواشناسی دنیا را چک می کردیم تا از آخرین وضعیت هواشناسی روز جمعه (29 آبان) مطلع شویم. روز اول، هواشناسی خبر از بارانی و ابری بودن هوا با احتمال 75 درصد خطا حکایت داشت . نمی دانستیم چه باید کرد، اما 75 درصد خطا به ما امیدواری می داد. هنوز جای تاریخ دقیق برگزاری جشنواره بر روی پلاکاردها و تبلیغات خالی مانده بود که فردای آن روز هواشناسی حکایت دیگری داشت و آن چنین بود: روز پنجشنبه ابری و بارانی و روز جمعه آفتابی! یا علی گفتیمو تاریخ جشنواره را برای 29 آبان گذاشتیم اما این ترس و اضطراب هنوز ته دلمان مانده بود.تبلیغات گسترده اي را در شهر شروع كرديم و تقريبا در هر نقطه اي از شهر مي شد پلاكاردهاي سفيد رنگ برگزاري جشنوراه را ديد. اما روز قبل از برگزاری این جشنواره آسمان ابری شد و نصفه های شب آسمان وقت گریه کردنش تازه شروع شد. از آنجایی که ما در خواب ناز بودیمو عوامل زحمت کش فرهنگسرا تا پاسی از بامداد روز جمعه بیدار بودند، خواب ما نیز با غرش مهیب آسمان شکسته شد. سراسیمه اعضای خانواده بیدار شدیم؛ انگار که زلزله آمده بود. از پشت پنجره که نگاه کردم، متوجه ی بارش باران شدم. یادم آمد که چند ساعتی بیشتر به آغاز جشنواره نمانده است. غافلگیر شده بودم؛ آخر مگر می شود که هواشناسی یک سایت معتبر جهانی مانند MSN درست از آب در نیاید. جز دعا کردن کار دیگری نمی توانستم انجام دهم؛ رفتم وضو گرفتم و جانمازم را پهن کردم تا از درگاه خداوند متعال، درخواست چند ساعتی مجال بطلبم. با سر تعظیم از خداوند می خواستم که باران ببارد، اما زمان برگزاری جشنواره خورشید با لبخند گرمش سلاممان کند. خلاصه صبح جمعه از راه رسید. بدون اینکه وقتی تلف شود، باز هم از پشت پنجره آسمان را نگاه کردم که خورشید داشت سلامم می کرد. آن قدر لحظه ی زیبایی بود که نفهمیدم چگونه پاسخ سلام خورشید مهربان را دادم. خدا چه مهربان بود که دعای بنده ی کوچکش را به اجابت رساند. برای آماده شدن و رفتن به سمت محل برگزاری جشنواره، خیلی زود کارهایم را انجام دادم. وقتي كه عقربه هاي ساعت داشتند تايم ٨ را نشان مي دادند، گوشي ام زنگ خورد. دوست بسيار صميمي ام پشت خط بود. محسن گفت كه تازه حركتش را از كرمان آغاز كرده است. تخمين كه زدم، فهميدم حدودا بايد يك ساعت ديگر زرند باشد. آن روز اتومبيل بابام دست من بود. ساعت كه ٩ شد خانواده را به محل برگزاري جشنواره رساندم. نزديك پارك شهيد خيلي شلوغ بود، اصلا باورم نمي شد كه چنين ازدياد جمعيتي آنجا حضور داشته باشد! خواستم تا عوامل فرهنگسرا را پيدا كنم اما از بس شلوغ بود موفق نشدم. در همين حين بود كه محسن هم تماس گرفت. بايد مي رفتم دنبالش. وقتي كه برگشتيم ترافيك شديدي خيابان تختي را فرا گرفته بود. با سختي توانستيم خود را به داخل پارك برسانيم. محسن كه عكاس آژانس خبري عكاسان ايران بود، براي شاهكارهاي هنري اش به ميان جمعيت رفت و يك ديگر را گم كرديم. خواستم به او زنگ بزنم كه گوشي اش را داخل كيفش كه به من سپرده بود جا گذاشته بود. مجبور شدم به محل خانه ي آفرينش كه واقع در پارك شهيد بود بروم، چون قرارمان بر اين بود كه اگر يكديگر را در سيل جمعيت گم كرديم، آنجا همديگر را ملاقات كنيم. چند دقيقه اي را در خانه ي آفرينش ماندم و حوصله ام سر رفت و تصميم گرفتم تا بروم از غرفه هاي مختلف كه در پارك ايجاد شده بود ديدن كنم. غذاها كه بسيار عالي بودند. دهنم با ديدن غذاهايي كه يكي بهتر از ديگري بود به آب افتاده بود. به غرفه ي كتابفروشي هم رفتم، آنجا هم كتاب ها و سي دي هاي خيلي خوبي در رابطه عشق، اميد و زندگي فروخته مي شد. در حين بازديد، معلم زبانم را ديدم كه با احوال پرسي صحبت مان آغاز شد. او خيلي خوشحال بود كه موسسه شان(زبان انگليسي شكوه) توانسته بود در اين اقدام تحسين برانگيز كمكي نمايد. آقاي يزداني مي گفت: اي كاش از اين جشنواره ها هر هفته در شهرمان برگزار مي شد! در ميان جمعيت آقايي را ديدم كه به يكي از آشپزان مي گفت: خانمش را با خود آورده تا غذاها را ديدن كند و از آن ها الگو بگيرد. يكي ديگر هم مي گفت: فرزندانم را با خود آورده ام تا از اين فضاي گرم و صميمي لذت ببرند و ببينند چه زيباست كه مردم در قشرهاي مختلف و هر نژاد در كنار هم شاد باشند. ديگر زمان پذيرايي از شهروندان شروع شده بود. همه مشتاقانه به سمت محل توزيع بزرگترين پيتزا و بستني ايران رفتند تا از خود پذيرايي نمايند. منم كه به كلي از غرفه ها ديدن كرده بودم، به خانه ي آفرينش برگشتم تا محسن را آنجا ببينم و عكس ها را براي تهران اي ميل كنيم. حالا عكس هاي اولين جشنواره ي آشپزي شهرمان در بسياري از خبرگزاري ها موجود است و توانستيم با مشاركت شما شهروندان عزيز، نام زرند را آوازه ي زبان ها و نشان دهيم كه ما هم مي توانيم.
افزودن به علاقمنديها
ثبت لينك در
نمايش: 240 نظرات (0)
![]() |
| Last Updated on شنبه ، 30 آبان 1388 ، 10:14 |